الملا فتح الله الكاشاني

9

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

تا اگر در طاعت تقصيرى يا بسبب متابعت آرزوى نفس نقص در حال او پديد آيد ضعفى كه بر حال او كشيده شده زبان اعتذار بگشايد و تسميهء او بظلوم و جهول از اين مقوله است از ابن عباس مرويست كه هشت آيه در اين سوره است كه فرزند آدم را بهتر است از هر چه در دنيا آفتاب بر او تابد و آن اين است كه يُرِيدُ اللَّه لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَاللَّه يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ و * ( يُرِيدُ اللَّه أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ ) * إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْه إِنَّ اللَّه لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِه إِنَّ اللَّه لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَه ما يَفْعَلُ اللَّه بِعَذابِكُمْ الايه و چون حقتعالى بيان تحريم نساء نمود بر غير وجوه مشروعه در عقب آن تحريم صرف اموال مينمايد بر وجوه باطله و ميفرمايد كه * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ) * اى آنان كه ايمان آورده‌ايد * ( لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ ) * مخوريد مالهاى خود را يعنى مالهاى يكديگر را * ( بَيْنَكُمْ ) * در ميان خود * ( بِالْباطِلِ ) * به آنچه ناروا و حرام باشد و حلال نبوده باشد در شريعت اسلام چون غصب و ربا و قمار و خيانت و سرقة و يا بعقود فاسده يا بسوگند دروغ يا بدعوى باطل و گواهى زور حاصل كه بنا حق در اموال يكديگر تصرف نكنيد * ( إِلَّا أَنْ تَكُونَ ) * مگر آنكه باشد جهت تصرف و يا باشد بازرگانى * ( تِجارَةً ) * بازرگانى و بيعى كه صادر شده باشد * ( عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ ) * از خوشنودى و خوشدلى هر يك از شما كه متعاقدانيد در انوار گفته كه اين استثناء منقطع است و اسم كان مضمر تقدير اينكه لكن بان تكون التجارة تجارة يا ( بان يكون الجهة تجارة ) و عن تراض صفت تجارة است اى ( تجارة صادرة عن تراض المتعاقدين ) و تخصيص تجارت و از وجوهى كه مبيح تناول مال غير باشد به جهت آنست كه آن اغلب است و اوفق مر ذوى المروه را و ميتواند بود كه مراد به آن مطلق انتقال بود چه تجارت در اصل لغت بمعنى استرباح است بهر وجه كه باشد و مزيت تبيين اين از قول صاحب كنز معلوم خواهد شد * ( وَلا تَقْتُلُوا ) * و مكشيد بناحق و ناروا * ( أَنْفُسَكُمْ ) * نفسهاى خود را يعنى اهل دين خود را چه همهء مؤمنان از روى حقيقت در حكم نفس واحدند كه ( المؤمنون كنفس واحدة ) يعنى نفس خود را مكشيد و هلاك مسازيد چنان كه جهال سند ( هند خ ل ) كه خود را براى بتان قربان ميكنند يا خود را در مهالك و مخاطرات ميافكندند كقوله وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ يا ارتكاب كارى مكنيد كه مؤدى بقتل شود و يا در حين شدت غضب و ضجرة خود را مكشيد و اهل تحقيق گفته‌اند كه مكشيد نفس خود را بارتكاب ذنوب يا به خوردن مال حرام يا بمتابعت هواى او يا به مباشرت اعمالى كه موجب سخط ربانيست و بنا بر آنكه قتل بحقيقت خود باشد